قلب کوچک تو...
سلااااااااااااااااااام خدایا شکرت... خدایا صدها هزار بار شکرت... عشقم، جوجوی من! اگه بدونی چقدر امروز خوشحالم کردی! من امروز تو رو دیدم. قلبت هم می تپید. مثل یه گنجشک تند و تند میزد. ولی خانوم دکتر نذاشت صداشو بشنوم و گفت یه ماه دیگه... اما از دیدنت خیلی زیاد خوشحال شدم. حالا برات تعریف کنم. بابا موند خونه تا منو ببره دکتر... آخه دو شب دیگه 4 شنبه سوری هستش و خیابونا کلی سر و صداست. منم که ترسوووووو... بابایی منو رسوند و خودش رفت یه دوری بزنه... منم با یکی از دوستای نی نی سایت قرار داشتم که دیدمش... خلاصه نوبتم شد و رفتم داخل و سونو دادم و ... اگه بدونی چه لحظه ای بود وقتی ...
نویسنده :
مامان حسنا*
23:30









